نتایج مطالعه جدید نشان میدهد که رژیم های غذایی کم کربوهیدرات ممکنست در بهبود رفتار غذایی و با ولع خوردن در زنان دچار لیپیدما، بیماری شبه چاقی که با تجمع بیش از اندازه چربی در اندام تحتانی مشخص می شود، موثرتر از رژیم های غذایی کم چرب باشند.
تفاوت کنترل اشتها در لیپیدما با چاقی
لیپیدما، بیماری مزمن که بیشتر زنان را تحت تأثیر قرار می دهد، اغلب به اشتباه چاقی تشخیص داده می شود، هرچند که این دو بیماری اغلب با هم وجود دارند. این بیماری زنان را در دوره های نوسانات هورمونی مانند بلوغ، حاملگی و یائسگی تحت تأثیر قرار می دهد.
عوامل گوناگونی همچون هیپرتروفی (بزرگ شدن) سلول های چربی، التهاب و اختلال در تشکیل رگ های خونی در آغاز لیپیدما نقش دارند. التهاب در لیپیدما می تواند با تعدیل مسیرهای سیگنالینگ مغز، بر مکانیسم های تنظیم اشتها تاثیر بگذارد.
تنظیم اشتها، فرآیندی پیچیده است که شامل تعادل بین نشانه های بیولوژیکی داخلی که تعادل انرژی را حفظ می کنند و عوامل خارجی مبتنی بر پاداش (لذت جویی) می شود. اشتهای لذت جویانه، نوعی گرسنگی است که به جای نیازهای فیزیولوژیکی به انرژی، توسط لذت هدایت می شود. این اشتها، نقش حیاتی در تعدیل رفتار خوردن دارد و اغلب به مصرف بیش از اندازه غذاهای خیلی خوش طعم منجر می شود. رفتارهای غذایی معیوب، مانند خوردن احساسی، پرخوری و خوردن کنترل نشده، با افزایش کالری دریافتی مرتبط هستند که خطر اضافه وزن و چاقی را می افزایند.
با وجود این که لیپیدما در معرض انگ اجتماعی قابل توجهی در ارتباط با سلامت قرار دارد، اما به میزان کافی در زنان مورد بررسی قرار نگرفته است. تظاهرات فیزیکی لیپیدما ممکنست به صورت قابل توجهی در تصویر بدنی منفی و خودپنداره ناسالم نقش داشته باشد.
در مورد مداخلات درمانی، شواهد موجود نشان میدهد که رژیم های غذایی کم کربوهیدرات در کاهش درد زنان دچار لیپیدما نسبت به رژیم های غذایی کم چرب بهتر عمل می کنند. با این وجود، چگونگی تاثیر این الگوهای غذایی بر رفتارهای غذایی و با ولع خوردن در این جمعیت هنوز تا حد زیادی ناشناخته است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی این مورد انجام شده است که آیا تنظیم اشتها و رفتار غذایی در زنان دچار لیپیدما و چاقی بعد از رژیم های غذایی کم کربوهیدرات و کم چرب به صورت متفاوتی تغییر می کند یا خیر.
مقایسه رژیم های غذایی کم کربوهیدرات و کم چرب
این پژوهش نتایج تحلیل ثانویه از کارآزمایی بالینی تصادفی را تحلیل کرد که تاثیر رژیم غذایی کم کربوهیدرات و رژیم غذایی کم چرب را بر درد زنان دچار لیپیدما و چاقی مقایسه می کرد. در مجموع ۷۰ شرکت کننده به صورت تصادفی در دو گروه مداخله طبقه بندی شدند.
شرکت کنندگان در گروه کم کربوهیدرات، روزانه ۷۵ گرم کربوهیدرات مصرف می کردند، در صورتیکه افراد در گروه کم چرب، روزانه ۱۸۰ گرم کربوهیدرات و ۲۷ گرم چربی برای همان دوره هشت هفته ای مصرف می کردند. در هر دو گروه، میزان مصرف انرژی و پروتئین برای شرکت کنندگان یکسان بود، یعنی ۱۲۰۰ کیلوکالری انرژی و ۶۰ گرم پروتئین در روز را مصرف می کردند. تاثیر این مداخلات غذایی بر گرسنگی لذت جویانه و رفتار غذایی با استفاده از پرسشنامه های معتبر بررسی گردید.
کاهش واکنش پذیری به نشانه های غذایی با رژیم غذایی کم کربوهیدرات
این پژوهش بهبود قابل توجهی را در یکی از مولفه های گرسنگی لذت جویانه که با استفاده از مقیاس قدرت غذا ارزیابی شد، در میان شرکت کنندگانی با مصرف رژیم غذایی کم کربوهیدرات، نشان داد. با این وجود، چنین بهبودی در میان شرکت کنندگانی که رژیم غذایی کم چرب مصرف کردند، مشاهده نشد.
در گروه کم کربوهیدرات، شرکت کنندگان کاهش قابل توجهی در خوردن احساسی گزارش کردند که تمایل به خوردن در جواب احساسات منفی است. از طرف دیگر، شرکت کنندگان گروه کم چرب، افزایش خوردن مهار شده را گزارش کردند که نشان دهنده توانایی شناختی فرد در کنترل یا محدود کردن مصرف غذا برای کاهش یا حفظ وزن بدن است.
هیچ تفاوت مدلول داری بین دو گروه رژیم غذایی برای دسته های کلی رفتارهای غذایی مشاهده نشد که نشان میدهد بعضی از یافته ها محدود به تغییرات درون گروهی بوده است.
مزایای بالقوه محدودیت کربوهیدرات بر اشتها
این یافته ها نشان میدهد که رژیم های غذایی کم کربوهیدرات ممکنست در بهبود گرسنگی لذت بخش و رفتارهای غذایی در زنان دچار لیپیدما و چاقی، موثرتر از رژیم های غذایی کم چرب باشند.
این پژوهش از مقیاس قدرت غذا برای ارزیابی گرسنگی لذت بخش استفاده کرد. این مقیاس دارای سه دسته غذای در دسترس، غذای حاضر و غذای چشیده شده است. این پژوهش کاهش قابل توجهی در زیرشاخه غذای حاضر در آخر دوره مداخله هشت هفته ای رژیم غذایی کم کربوهیدرات نشان داد. تغییرات مشاهده شده در این زیرشاخه با گذشت زمان بین دو گروه مداخله رژیم غذایی تفاوت مدلول داری داشت.
زیرشاخه غذای حاضر در مقیاس قدرت غذا، نشان دهنده میل به خوردن غذا در زمانی است که غذا وجود دارد اما هنوز مزه آنرا حس نکرده اید، مانند زمانی که در معرض دید یا بوی غذاهای جذاب قرار می گیرید. کاهش مشاهده شده در میل به خوردن غذاهای جذاب در جواب نشانه های غذایی را می توان با تاثیر رژیم های غذایی کم کربوهیدرات بر سیستم پاداش مغز توضیح داد.
گرلین و انسولین، دو هورمونی هستند که با تعدیل مسیرهای دوپامینرژیک، نقش حیاتی در تنظیم سیگنالینگ پاداش مغز ایفا می کنند. شواهد موجود نشان میدهد که رژیم های غذایی کم کربوهیدرات نسبت به رژیم های غذایی کم چرب، توانایی بیشتری در سرکوب ترشح این هورمون ها و بهبود حساسیت به انسولین دارند.
علاوه بر این، مشخص شده است که رژیم های غذایی کم چرب، دوپامین تونیک را در مناطق پاداش مغز می افزایند و بر انتخاب غذا به شکلی تاثیر می گذارند که ممکنست مانع پایبندی به رژیم غذایی شود. این موارد، نتایج پژوهش حاضر بر اساس تغییر مطلوب تر در گرسنگی لذت جویانه و رفتار غذایی در میان شرکت کنندگانی که رژیم غذایی کم کربوهیدرات مصرف می کنند را تایید می کند.
این پژوهش کاهش قابل توجهی در یکی از مولفه های غذا خوردن احساسی در میان شرکت کنندگانی با رژیم غذایی کم کربوهیدرات نشان داد. شواهد موجود نشان میدهد که رژیم های کتوژنیک که با مصرف چربی زیاد و مصرف کربوهیدرات کم مشخص می شوند، می توانند با افزایش انتقال دهنده عصبی مهارکننده گابا (گاما آمینوبوتیریک اسید GABA) و کاهش التهاب عصبی، ثبات عاطفی را ارتقا دهند. هرچند مداخله حاضر به صراحت کتوژنیک نبود، اما این یافته ها پشتیبانی زمینه ای برای تغییرات مشاهده شده عرضه می دهند.
رژیم غذایی کتوژنیک یا رژیم کتون زا یا رژیم پرچربی یک گونه رژیم غذایی است که با چربی زیاد، اندازه کافی پروتئین و قند اندک شناخته می شود و بدن را وادار می کند تا به جای قند، از چربی برای تامین انرژی استفاده نماید.
به نقل از سایت مدیکال نت، بطور کلی، این پژوهش اطلاعات جدیدی را به شواهد موجود اضافه می کند و بر برتری رژیم های غذایی کم کربوهیدرات نسبت به رژیم های غذایی کم چرب در تنظیم اشتها در زنان دچار لیپیدما و چاقی تأکید دارد.
نتایج این پژوهش بتازگی در مجله «مرزهای تغذیه» (Frontiers in Nutrition) انتشار یافته است.
بطور خلاصه، این اشتها، نقش حیاتی در تعدیل رفتار خوردن دارد و اغلب به مصرف بیش از حد غذاهای خیلی خوش طعم منجر می شود. شرکت کنندگان در گروه کم کربوهیدرات، روزانه ۷۵ گرم کربوهیدرات مصرف می کردند، در صورتی که افراد در گروه کم چرب، روزانه ۱۸۰ گرم کربوهیدرات و ۲۷ گرم چربی برای همان دوره هشت هفته ای مصرف می کردند. این مقیاس دارای سه دسته غذای در دسترس، غذای حاضر و غذای چشیده شده است.


